تبليغاتX
دست نوشته هاي يه دختر زشت

دست نوشته هاي يه دختر زشت

خسته ام.

بيا تمومش كنيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 21:45  توسط نيلوفر 

كاش فقط كمي

كمي

شبيه رؤياهام بودم.

...

خدايا!

هنوز هم فتبارك الله احسن الخالقين!؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 14:23  توسط نيلوفر 

ارنست،‌ راستش را بخواهي سر ما كلاه گذاشتن. آن بالا، همانجا كه هيچ كس نيست يك نفر هست كه به ريش ما مي خنده. تو گربه چه شاير رو ديدي (Cheshire گربه ايست در قصه ها كه خندان به نظر مي رسد)؟‌ من نديدم. اما بچه كه بودم برام تعريف كردن. يك اداي خنده هست اما خنده اي پشتش نيست. آن بالا هم همينطور. يك خنده هست،‌ همه اش تمسخر اما پشتش كسي نيست.

خداحافظ گاري كوپر/ رومن گاري/ سروش حبيبي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 20:0  توسط نيلوفر  | 

از آخرين باري كه ذهنم قلم به دست گرفت و من رو وادار به نوشتن حرف هاي دلش كرد مدت هاست كه ميگذره.

نمي دونم چندتا صفحه ي سفيد، بايد خط خطي ِ واژه هاي ذهنم بشن تا نوشتن دوباره يادم بياد.

...


كمكم كن.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 19:57  توسط نيلوفر 

تشنه ات گشتم
سیرابت شدم

از تو پر شدم
لبریز
سرریز

خالی شدم.
....

اما هنوز هم گاهی - کم - دلم برای تشنگی هایم تنگ می شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 19:51  توسط نيلوفر 

درد من نه سردي تو،

كه باور نكردن خاموشي اين آتش است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 16:4  توسط نيلوفر  |