نامه ای از آسمان
آینه های دل تو، یکی یکی شکسته شد / پنجره های قلب تو، به روی نور بسته شد
باور تلخ مرگ من، توی سیاهی های شب / از اون همه خاطره ها، مرثیه ای مونده رو لب
دلت می خواد تا بدونی، اون که دوسش داشتی کجاست / اون بالا تو آسمونا، بهشت زیبای خداست
یه لحظه چشماتو ببند، ببین هنوز دوست دارم / شبا که خوابت نمیره، منم به یادت بیدارم
گریه نکن برای من، رسم زمونه همینه / من هنوزم پیشتم، نگاه تو نمی بینه
غصه نخور عزیز من، پنجره هارو وا بکن / بازم مث گذشته ها، به آسمون نگاه بکن
فقط به خاطرت بیار، که زندگی یه فرصته / برای اون مسافری، که تشنه ی محبته
نامه ای به آسمان
هفت ماهه که چشمای قشنگت رو روی این دنیا بستی. هفت ماهه که من رو و همه ی کسایی که دوست دارن رو تنها گذاشتی. هفت ماهه که رفتی و نیستی که ببینی گریه هامونو، خنده هامونو و غصه هامونو.
وقتی رفتی رفتنت رو باور نکردم. حتی برات گریه هم نکردم؛ فقط قرآن خوندم و یه گوشه نشستم و اشکای مامانو شمردم و پژمرده شدن گل هات رو دیدم.
خاله اون روزی که رفتی صدای گریه های سانازت رو شنیدی؟ یادته بهت چی گفت؟ همون روزی که افتاد رو خاکت و صدات زد و گفت: " مامان قشنگم کجایی؟... مامان خوشگلم... ببین همه دارن واسمون گریه می کنن. حتی آسمونم داره به حالمون گریه می کنه."
خاله جون! دلم برای اون روزا تنگ شده. واسه اون روزایی که می اومدی و بغلم می کردی و منو می بوسیدی.
نمی دونم چرا یهو یادت افتادم. شاید واسه اینه که این روزا خیلی احساس تنهایی می کنم. راستی خاله! یه قولی بهم میدی ؟ بهم قول بده از آسمونا، از همون بهشتی که خاکش داره به پاهات بوسه می زنه، سلامم رو به اونی که خیلی وقته باهاش قهرم برسونی. بهش بگو فقط درکم کنه و بهم فرصتی بده که بتونم تغییر کنم و تغییر بدم... بهش بگو یه دختر زشت از زمین سلام می رسونه و میگه هرچند به اندازه ی تموم غصه هاش ازت دوره ولی دوست داره. کاش تو هم دوسش داشته باشی.
راستی خاله! کاش خدا - همونی که خیلی وقته باهاش قهرم - می دونست آدم بودن چقدر سخته. به نظر تو می دونه ؟
این همه از غصه هام گفتم خاله، حالا بذار یه چیز بامزه هم بگم
ساناز خانم که طبق معمول تو رژیمه
خاله ی مهلبون! این شاناژ شما هنوژ یاد نگلفته ژبون دل آولدن کال بدیه؟ چند شب پیشا که با اعژم اینا اومدن خونه ی ما یه ژبون گنده واشه اعژم دل آولد
بعدشم یه جک بامژه تعلیف کلد. "یه بار پنج تا غضنفر با هم قایم موشک بازی میکنن، یکیشون چشم می ذاره چهار تای دیگه ده ساله که مفقودالاثرن"

دیشب هم که مامان خانم ما به آقا سیروس زنگ زده بعد کلی قربون صدقه رفتن می دونی برمیگرده چی بهش می گه؟! " قربونت برم! حمومت پنجره داره ؟
توالتت هواکش داره ؟ 
". سیروس هم که فقط می خندید
. اینم از خواهر شما و خواهرزاده ی جون جونیش. فقط مونده شماره کفش سوپری محلشونو ازش بپرسه.
سحرت هم که می دونی؛ یه خانم به تمام معنا. مامان می گه فقط خیالش از بابت سحر راحته. دختر خاله ی خودمه دیگه
قربونش برم الهی
راستی خاله! یه تصمیم کبری هم گرفتم. می خوام اگه امسال کنکور قبول نشدم سال دیگه هم صبر کنم. سحر بهم گفت دانشگاه هیچ خبری نیست. چه امسال بری چه سال دیگه. حالا به این نتیجه رسیدم بعضی چیزا ارزش صبر کردن و تلاش رو داره
سرت رو درد آوردم. یادت نره پیغامم رو حتما برسونی... خداحافظ خاله ی خوشگل و مهربونم