تبليغاتX
دست نوشته های یه دختر زشت

دست نوشته های یه دختر زشت

اگر تنهاترین تنهایان شوم باز هم خدا هست. او جانشین تمام نداشتن هاست

تو بهاری ؟
نه
بهاران از توست
از تو می گیرد وام
هر بهار اینهمه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو


سبزی چشم تو
دریای خیال
پلک بگشا که به چشمان تو دریابم باز
مزرع سبز تمنایم را
ای تو چشمانت سبز
در من این سبزی هذیان از توست
زندگی از تو و
مرگم از توست
سیل سیال نگاه سبزت
همه بنیان وجودم را ویرانه کنان می کاود
من به چشمان خیال انگیزت معتادم
و دراین راه تباه
عاقبت هستی خود را دادم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 9:36 بعد از ظهر  توسط یلدا 

این گریه آور است

 

در فصل جوشش صد چشمه ی زلال

 

جمعی ز تشنگان

 

به خاطره ی آب

 

دلخوش اند

 

این خنده دار نیست؟

 

هنگام فجر و رویش خورشید بی زوال

 

بوزینگان

 

به کرمک شب تاب

 

دل خوش اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 9:36 بعد از ظهر  توسط یلدا