ای دریغا که همه مزرعه ی دل ها را
علف هرزه ی کین پوشانده است
هیچ کس فکر نکرد
که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست
و همه مردم شهر
بانگ برداشته اند که چرا سیمان نیست
و کسی فکر نکرد که چرا ایمان نیست
و زمانی شده است که غیر از انسان
هیچ چیز ارزان نیست
.....
و این همون دنیاییه که من و تو توش زندگی میکنیم
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 3:24 بعد از ظهر  توسط یلدا