تبليغاتX
دست نوشته های یه دختر زشت -

دست نوشته های یه دختر زشت

اگر تنهاترین تنهایان شوم باز هم خدا هست. او جانشین تمام نداشتن هاست

چشم هام پر از اشک شد.

- " تا وقتی کنار این رودخانه هستی، کنارت می مانم. و اگر بروی بخوابی، جلو خانه ات می خوابم. و اگر به دوردست ها بروی، دنبالت می آیم.

'تا وقتی به من بگویی: دیگر برو! بعد می روم. اما تا آخر عمرم دوستت خواهم داشت. "

کنار رود پیدرا نشستم و گریستم / پائولو کوئلیو

.....

مثل همیشه کنارخاطره هایم نشستم اما اینبار نگریستم.

بیزارم از اینکه خود را عاشقی بنامم که هرگز به محبوبش نرسید. عشق من عادتی بود که معصومانه در دلم جان گرفت. عادتی که ترکش نه مصداق آن ضرب المثل احمقانه که وداع با تمام آرزوهایی بود که رنگ و بوی او داشت.

به من بگو با آرزوهایی که بی یاد تو در دلم جان میگیرد چه کنم ؟

و باز هم پاسخی نمیشنوم. آرام با خود زمزمه میکنم: به جرم انسان بودن، بی تو بودن را تاب می آورم.  زیرا که از بودن گریزی نیست.

و من هنوز زنده ام و زندگی میکنم...

.....

تولدت مبارک.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 1:33 قبل از ظهر  توسط یلدا