تبليغاتX
دست نوشته های یه دختر زشت -

دست نوشته های یه دختر زشت

اگر تنهاترین تنهایان شوم باز هم خدا هست. او جانشین تمام نداشتن هاست

از اورسولا پرسید:

- چه می گوید ؟

اورسولا پاسخ داد:

- خیلی ناراحت است، چون خیال می کند تو هم به زودی خواهی مرد.

سرهنگ لبخندی زد و گفت:

- از طرف من به او بگو انسان وقتی که بتواند، می میرد، نه زمانی که باید!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 7:47 بعد از ظهر  توسط یلدا