تبليغاتX
دست نوشته های یه دختر زشت -

دست نوشته های یه دختر زشت

اگر تنهاترین تنهایان شوم باز هم خدا هست. او جانشین تمام نداشتن هاست

بازم اشتباه...!

میدونم خداجونم ولی دارم تاوانشم پس میدم! میفهمی؟...

هیچ کسی اندازه ی خودم دلش واسم نمیسوزه. تو هم خواهشاً کاسه ی داغ تر از آش نشو... نگران نباش رفیق! آخر این قصه فقط من میمونم و خودت، تو کنج یه سیاهی دلگیر و ابدی. میتونی دادگاهت رو بذاری واسه همون موقع.

پس

لطفا

حالا

تنهام بذار ...

.....

سرم درد میکنه. همه ی مسکن ها رو همون روز اول بالا انداختم، یه آبم روش.

ساعت چهار و نیم بامداده. چراغ هارو خاموش میکنم. خوابم نمیاد اما چشمامو میبندم.

چه قشنگه تاریکی...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 4:35 قبل از ظهر  توسط یلدا