تبليغاتX
دست نوشته های یه دختر زشت -

دست نوشته های یه دختر زشت

اگر تنهاترین تنهایان شوم باز هم خدا هست. او جانشین تمام نداشتن هاست

شیشه ی پنجره را باران شست

از دل من اما

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

…..

 

 

روز میلادت سالروز رویش بهار بود. بهار روی خط ممتد روزگار همواره تکرار میشود اما تو برای من تا ابد، بی تکرارترینی...

دلم قد همه ی روزای ندیدنت، قد همه ی ثانیه های نبودنت واست تنگ شده.

مامان خانوم بیشتر از هر وقت دیگه ای بهت احتیاج داره. نیستی تا با مهربونیات بدخلقیاشو آروم کنی.

مسعود و آبجی مریمم یانگوم شدن. پس چرا بهشون تبریک نگفتی؟

خاله جونم داره واسه سانازت خواستگار میاد. نمیخوای عروس شدنشو ببینی؟

.....

کاش می دونستی حالا بزرگ ترین حسرت زندگیم اینه که چرا نتونستم واسه آخرین بار صورت ماهتو ببینم و به دستای مهربونت بوسه بزنم.

کاش بودی تا ببینی که بیشتر از همیشه جای خالی ات رو تو چهاردیواری زندگیم حس میکنم.

 

خاله فاطی ام! بهار اومده... نمی خوای عیدو بهمون تبریک بگی؟

آخه مگه بهار بی تو و چشای مهلبونت رنگی هم داره؟

.....

قشنگم! بهارت سبز

تبلدت مبالک...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 9:38 بعد از ظهر  توسط یلدا